گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

بی تو تمــــام اهـــل قیــــامـت رفوزه اند              ای نمــــــره قبـــــــــــولی دنیـــــا ،دوازده

ثانیه هــای کنــــد، توســـل می آورنــــد              یا صــــاحب الزمـــــان خـــدا، یــــا دوازده

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکیست              آقـــا چقـــــدر مانـــده زمـــــان تا دوازده؟

امروز اگر نشد ولی یـــک روز مــی شود             ساعت به وقت شرعی زهرا(س) دوازده

 

[ دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

در پس روزهای سرد زندگیم ، آرزویم این بود که اگر می خواهم سردی تلخ بازی ایام را به گرمی نیلگون آینده ام تبدیل کنم کاری از من بر نمی آید جز عجز در مقابل عشق واقعی ، معبود بی همتا ، یار دیرینه و ساده ترین اسم ، خدا .

آری خدا ، اسمی آشنا که به یقین برای عشاق ، رئیس کاروانی است که گوهر زیبای عشق را در کالبد وجودشان قرار داده است .

آری خدا ، معلم عشق برای تمام مخلوقات . او عشق بازیش را با این جمله آغاز کرد « فتبارک الله احسن الخالقین » . آفرین می گوید به عاشقانی که قدم در راه او می نهند ، آفرین می گوید به دل شکستگانی که با اشک خود به دنبال مروارید ناب الهی اند ، آفرین می گوید به تو ای عاشق .

به خود بناز ، تو از دامان خاک که مظهر سجده است آمدی ، خوب می دانی آری خوب می دانی که اگر عاشقی باید خاکی باشی . نمی دانم آرزوی من در کدام خاک این دنیا نهفته است ، نمی دانم آیا خاکی شده ام که خود را عاشق تلقی می کنم !

اصلا نمی دانم ساعت صفر عاشقیم استارت خورده است ! و چه زیبا گفت قاصدکها اگر دورتان گردیدند / مبارک بادی است که خدا می گوید . قلم من کنار قاصدک نشسته بر کاغذم رقاصی می کند و من بانگ هلهله سر می دهم که خدا برایم عروسی گرفته است .

چه زمانی است و چه زیباست که انتخاب شده ام در راهی که او راهبر من است و این کلام من است ، تو را می خوانم ، تو که مجنون شدنم را در لسانم می بینی ای دوست .

[ دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

اینم اردیبهشت منطقه ما

امیدوارم دلتون بخواد حد اقل 1بار این لاله های کم یاب رو از نزدیک ببینیدلبخند

 

 

 

[ یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

بعضی واژه ها مثل درد کشیدنیست

بعضی درد ها مثل واژه ها نوشتنیست

همیشه میگفت

(((نقاش نیستم ولی تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم)))

درد کشیدن هنر می خواهد

تقدیر از هنرمندان درد، خدایی شدن است.

آی خدا

درد میخواه تا رنگ تو پذیرم

می شناسیم خدا؟

 

[ شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

سلام پروردگار

با این نام که می خوانمت قلبم می لرزد. نمیدانم چه در خود دارد که تکانم می دهد.

پروردگار....

همیشه اینجایی. در همین نزدیکی. می بینی ام و سکوت می کنی تا بخوانمت.

زیادند لحظه های غفلتم و چه حزن آور است غفلت.

تو بزرگی و صبور. برای من که کوچک و عجولم حزن آور است. مهربانی را غافل بودن تلخ است. تلخی را از من بگیر و بگذار در پناه آلاچیق رحمت و مهربانیت آرام گیرم. نخواه سرگردان بیابانهای دوری و نادانی ام شوم. تورا که دارم ثروتمندم. آنقدر که هیچ کس به گردپای عشق بازیم با تو نمی رسد.

دستانم را می آورم بالا. به سوی تو.... به امید تو.... و تمام نگرانی هایم را در مقابلت پیشکش می کنم. چه لذتی دارد وقتی دست در دستت می شوم.

وقتی که تکیه ام به توست. و آرام از چشمانم می خوانی که تا چه اندازه از تو لبریزم و زمزمه دوستت دارم را از لبانم می خوانی....

تو اینجایی... میدانم

[ جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

برای پدری همچون ابراهیم (ع) که اسماعیل هایش را قربان کرد فقط برای اطاعت فرمان حق که هر چه داریم از اوست و راضیم به رضایش.

به این می اندیشیدم که پدر چه واژه پرقصه و پرغصه ایست. چه با رسنگینی است. چه وظیفه عجیبی است. چه شغل خواسته و ناخواسته ایست و چقدر سعادت می خواهد تا پدر باشی و پدری خوب باشی.

پدرم، عزیز تر از جانم، صفای وجودم، مرحم زخمهای داشته و نداشته ام، پناهم، تکیه گاهم، برای تو می نویسم. تا آنجایی که به خاطر دارم هفت ساله بودم که جزء اولین جملاتی بود که نوشتنش را آموختم. با غرور نوشتم:

بابا نان داد

بعد از آن فهمیدم بابا نه فقط نان بلکه هرچه را دارم برایم فراهم آورده. آنوقت ها عقلم به چشمم بود. آنچه را میدیدم دارایی می پنداشتم.

بزرگتر که شدم چشم دوختم به شناسنامه ام که اگر پدر نبود من هم نبودم و فهمیدم پدر به اذن خداوند زندگی داد.

اما حالا از تو سپاس گذارم و از خداوند مهربانم. خدا تورا به من داد یا بهتر بگویم مرا به تو. و این با ارزش ترین واقعه زندگیم بود.

پدرم هویتم، نانم، نامم، ایمانم، سلامت فکر و روحم را از تو دارم و می دانم اینها را هیچ وقت نمی توان جبران کرد. کاش می دانستی تا چه اندازه مشتاق جبرانم.

بچه تر که بودم گاهی دوست داشتم جای دیگران باشم، در موقعیت و مکانی دیگر. اما حالا وقتی به آن آرزوهای بچه گانه می اندیشم میبینم هیچ کدامشان ارزش لحظه ای در کنار تو بودن را ندارند. پس به اینکه هستم می بالم و همیشه شکرگزار پروردگارم هستم که پدری چون تو دارم و همین مرا بس است.

دیگر دلگیر نمی شوم وقتی ناراحتی، وقتی ناخواسته ناراحتم می کنی، این رسم عاشقی است و قشنگ ترین رسم آن.

با تمام وجود دوستت دارم پدر

سمیرای کوچک تو

[ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

وقتی می گویند پدر تو چه به ذهنت می رسد؟؟؟؟

((((((( پدر ))))))))

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

مهربان، آسمانی، عزیز ترین، بزرگ......

با توام خدا.....

دوباره می آموزیم معنای انسان بودن را؟

من بین این همه واژه گم شده ام.

پیدایم میکنی؟

عشق را که خوب می شناسی

نیابیم می میرم از نبودنت

آی عشق، خدا، پروردگار

دستهای خالی ام تورا می جوید

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

گاهی فقط دلت می خواهد که رو به سوی آسمان بیستی و دست به دامن ستاره ها شوی

تا بلکه یکی از آنها بیفتد

بمیرد

تا آرزویی از تو بر آورده شود

و چقدر آرزو داریم 

و چقدر ستاره می خواهیم

می ترسم روزی آسمان دیگر

برای آرزوهایم ستاره نداشته باشد

[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

امروز تفکرم را غرق کردند در جهالتی که دارد ما را 

گم میکند در ما

رسوخ کرده به دلهامان

شیطان را میگویم

و ما چه جاهلانه فکر می کنیم شیطان را با ما کاری نیست

دست کم گرفتیمش

بزرگ شد

 

 

[ جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

وقتی نگاهم به دور ها خیره است انگار.....

باز هم انگار 

دوباره اولین بار را تجربه میکنم

درست همانجا که پا به این زمین نهادم

دوباره متولد شدم

تولدم مبارک

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

خدایم ، مهربانم

من نیز چون تو تنهایم

اما آن کجا و این کجا ؟؟؟؟

تو تنهایی چون همتایت وجود ندارد

اما من...تنهاییم تنهایی نیست بی کسیست

نمیدانم...شاید

می خواهم تو کسم باشی ، تو یاورم باشی ، مونسم باشی...

                           تو در من باشی و من...

دلم میخواهد همواره ذکر لبم یاد تو باشد و شاه کلید قلبم یاد تو

خود میدانم بدم ، کمم ، ناچیزم...

برای هر چه بد کردم

بر آن چه بد بودم

پشیمانم...

ولی امیدوارم 

امیدوار به لطف و عنایت تو ، به رحمتت

پوزشم را بپذیر و دستم رها نکن

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریــــغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم

چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رونمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گفتیم چه هوای بدی

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

[ شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

به نظرم خیلی رویایه که روی اون تپه وایسی و از ته دلت داد بزنی

حالا مخاطب هر کسی می تونه باشه

مخاطبه تو کیه؟؟؟؟؟

عکسارو دوستم از بجنورد واسم فرستاده

من که خیلی خوشم اومد تو چی؟؟؟

 

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

همیشه حرف زدن با آدمی که واقعا درکت کنه قشنگه و آرامش بخش

حتی اگه ندیده باشیش

حتی اگه نتونی ببینیش

یه موقع هایی هم نفس خوبه حتی اگه توی یه هوا نفس نکشید

اینا حرفای عجیبی بود که میشنیدم ازش

و فقط تو بهت این بودم که اعجازه کلمات تا کجا آرامش میاره یا حتی نا آرومی

 

[ شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

 

 

مرد جوانـی از سقـراط پرسید راز موفقیـت چیست ؟
سقـراط به او گفت : فـردا به کنـار نهر آب بیـا تا راز موفقیت را به تـو بگویم . صبـح فردا مـرد جوان مشتاقانـه به کنار رود رفت . سقـراط از او خواست که دنبالـش به راه بیفتد . جوان با او به راه افتـاد . به لبـه رود رسیدنـد و به آب زدنـد و آنقـدر پیش رفتنـد تا آب به زیر چانـه آنهـا رسیـد . ناگهـان سقـراط مرد جـوان را ........

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

اگه یکی اینجوری زل بزنه تو چشمات 

چی بهش می گی؟؟؟؟؟؟؟؟

[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

اگه می خوای اصل ماجرا رو بدونی ادامه مطلب کمک خوبیه.

از خوندنش پشیمون نمی شیبامن حرف نزن


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

 

خیلی سعی میکنم مرگ را فراموش نکنم و خدا را حاضر بر اعمالم بدانم ولی بعضی وقتها چشمانم را می بندم و شاید بسته میشوند و همه چیز را فراموش میکنم و وقتی پشیمان میشوم که دیگر برای همه چیز دیر است.

<< برای همه چیز دیر است >>

 

[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

مادر با یک دست گهواره را تکان می دهد و با دست دیگرش دنیا را.

روزت مبارک مادر مهربونم.بهترین آفرینش خدا

 

ادامه مطلب رو دنبال کنید با یه متن خیلییییییییییییییییییی زیبا....

وقتی خداوند زن را خلق کرد......


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

-برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا


-زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود


-منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتین


-چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر


-شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز


-زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو


-هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است . شیلر


-زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد که زنش اورا تربیت کند . مارک تواین

 

روز مادر بر همه مادر های خوب و مهربون مبارک باشه.


[ یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir