گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

 

کمیته انظباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نـَـ پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم!!

لباس خریدم . کارته عابرمو گذاشتم رو میز میگم 2015 . میگه رمز کارتته.؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ تلفنمه . شب زنگ بزنی لاو بترکونیم !!!

رفتم کفش بخرم یه کفش پوشیدم خوشم اومده میگم همینو میخوام فروشنده میگه اون لنگشم بدم میگم پـَـ نـَـ پـَـ بده پسر حاکم پیدام کنه!!

به همسایم میگم جارو برقی دارید؟ میگه جاروبرقی می‌خوای؟ پـَـ نـَـ پـَـ می‌خواستم چک کنم اگه ندارید براتون بخرم

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

تو اوتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

رفتم خونه دانشجویی یکی از دوستام داشتم یکی از ظرفای چرب مورچه زدشو می شستم اومده بالا سرم میگه ای وای چی کار می کنی داری ظرف و می شوری؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ مورچه ها هوس آب تنی کرده بودن آوردمشون حموم!

تو ساندویچی سس تند زدم به غذا اشکم در اومد.. یارو ریشو بسیجی بهم گفت چیه تند بود؟؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لای ساندویچ دعای کمیل دیدم یهو اشکم گرفت

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

نگاهش که کردم

انگار تمام عظمت انتظار چند ساله ام 

به یک باره فرو ریخت

مرا با خود برد

غرق گریه شدم

برای رسیدن به آرامشه با او بودن

چشم به آسمان دوختم

و عاجزانه گفتم

خدایا شکر

و دوباره چشم دوختم به گنبد طلاییش و درد و دلم آغاز شد


[ دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

 

کارم از گریه گذشته است به خود می خندم.......

[ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

 

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...



ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

وقتی بچه بودم، مادرم همیشه عادت داشت از من بپرسه که کدام عضو مهمترین عضو بدن است. در طول سالیان متمادی، جواب هایی می دادم و همیشه تصورم این بود که بالاخــره جـــواب صــحیح را پیدا می کنم......

بقیه مطلب توی ادامه مطلبه

واقعا خوندنیه

به نظر تو کدوم عضو از همه مهم تره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

 

نگاه کن:
سالِ بد
سالِ باد
سالِ اشک
سالِ شک.
سالِ روزهای دراز و استقامت‌های کم
سالی که غرور گدایی کرد.......

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

وقتی میگیم دل سوز یاده مادر می افیم

راست میگن

من که دل سوز تر از مامانم سراغ ندارم

تو چی؟؟؟؟

واسه همین دلم میگیره واسه مادرای دلسوزی که توی فاجعه سومالی گیر افتادن و پرپر شدن جگر گوشه هاشونو لحظه لحظه  جون میدن یا بهتر بگم دق مرگ میشن

خدایا 

باب نجاتی بفرست

[ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
[ جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir