گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

هنگام تولدم، فرشته ای بر بالینم خم شد و گفت:

تو از پاره ای کوچک از این زندگی بزرگ بهره مند خواهی شد،

اما، بی تردید

تمامی آن را تماشا خواهی کرد.

و گاه چه دشوار می‌شود تماشای تمام زندگی …

آنگاه که بستن چشمها به فریاد میرسند …

آنگاه که فقط نابینایی را می‌خواهی تا شاید با ندیدن آسوده باشی

[ دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

ناپلئون هیل در کتاب ” بیندیشید و ثروتمند شوید” داستان معدن کاری را شرح می دهد که بعد از ماه ها جستجو و پیگیری مستمر، بالاخره موفق به یافتن طلا می شود. او با توضیح این مثال می خواهد بگوید: “هر چیز را که در زندگی بخواهیم و مصرانه برای آن تلاش کنیم، بالاخره بدست می آوریم.”

[ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

نگاه کن که باران چگونه از بالاترین نقطه‌ی آسمان به پایین فرود می‌آید.... به زیر پای مردمان...خاضعانه و خاشعانه...بدون هیچ غروری... پاک و ساده...آیا درخششش را نظاره‌گر بودی؟ آیا پاکی و صداقتش را درک کردی؟ زلال‌ترین آب آسمان ساده و بی‌ریا به پای مردمان می‌بارد...مردمانی که خود را نشناخته‌اند... صورتکی بر چهره زده‌اند که خود نیز آن را باور کرده‌اند... دور خود می‌چرخند...روی افق... اما آسمان در حال نوازش است...نوازش صدای باران... ما در پاک‌ترین نقطه اوج...یادمان رفته که خود نیز از همان جا بوده‌ایم، خود نیز زلال بودیم، اما قرعه به نام ما افتاد...آیا وفادار بودیم؟

[ یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

دنیا خیلی پیر است شاید پانزده میلیارد سال عمر داشته باشد همه ی ما در افسانه ای بزرگ زندگی می کنیم ولی هنوز کسی نفهمیده که این جهان چگونه به وجود آمده در یک افسانه ی بزرگ زندگی می کنیم ،بازی می کنیم ،می رقصیم ،.... اما نمی توانیم چگونگی پیدایش آن را درک کنیم و ما در این افسانه بدون حق انتخاب وارد می شویم اما اگر حق انتخاب داشتیم چه تصمیمی می گرفتیم؟

آیا شما زندگی کوتاه در کره ی زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟یا با تشکر این پیشنهاد را رد می کردی؟!

[ یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٧ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

 

خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

((یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بال هایت را کجا گذاشتی؟))

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست

[ یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir