گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

 یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون

قیمت  و با ارزش. وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال

خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با

ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده. من اون کتاب رو گرفتم و یه

جایی پنهونش کردم!چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟

لبخندی زد و رفت.همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که

تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من

داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید

ببرمش.به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه

هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو

بخونم.در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به

زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید

که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و عشق مثل اون روزنامه

می مونه!یک اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو

هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت

دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم،

همیشه وقت هست که اشتباهاتم رو جبران کنم، همیشه می تونم

شام دعوتش کنم.اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش

بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می کنم. حتی اگر هرچقدر اون آدم با

ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تو

نیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه

تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش

نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت

ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه.درست مثل اون روزنامه حتی اگر

هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه ... و اینطوره که آدمها یه دفعه

چشماشون رو باز میکنن میبینن که اون کسی رو که یه روز عاشقش

بودن از دست دادن و دیگه مال اونها نیست

...و این تفاوت عشـق است با ازدواج ...

[ پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

چون بید متواضع باشیم ،

چون سرو راست قامت‌‌ ،

مثل صنوبر صبور،

مثل بلوط مقاوم،

مثل رود روان،

مثل خورشید با سخاوت

و

مثل ابر با کرامت باشیم

اگر در جریان رودخانه

صبرت ضعیف باشد هر

تکه چوبی مانعی عظیم

بر سر راهت خواهد شد.

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]


به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی

از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

روز پدر بر همه پدرهای سرزمینم مبارکباد

[ یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

شبه تولد منه، آخ که چقد خالیه جات

آخ که چه دلگیره برام باور غیبت چشات

تو نیستی بی صدا میشم، انگاری هیشکی نیست پیشم

این همه هستن و دلم بازم غریبه بی نگات

چشمامو می بندم، آرزوی دلمو فقط خودت می دونی خدا

تولدم مبارک

[ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

دستهایت دنیای آرامش من است

میبینی تشنگی دستانم را؟

با تو میایم

تا ناکجای خوشبختی

من و جاده منتظریم

می آیی به زودی

از همین راه پیش رو

دل من آخرین جمعه سال

دل تو اولین روز بهار

و چه دوریم و چه نزدیک به هم
[ سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir