گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

بهارمان از راه رسید

و چه خوش قدم خورشید نفس پنجره را دمید به شادی. خوش آمدی نازنین

بی تو تمام بهارها طعم پاییز می داد. روزگارمان عسل شد به شیرینی نگاهت که قندهای دنیا را آب می کند و آرامش وجود نازنینت.

رسیدنت مبارک شازده خانم

 

پا نوشت: با افنتخار مجدداً خاله شدم . این ریزه میزه 1 روزشه توی این عکس. 

بغل

بغل

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]

چندگاهی است که مغزم پر شده از.....

و درست همین جاست که آرامش فرا می رسد. مرا دریاب پروردگارم

 

پانوشت: اصلاً حالم خوب نیست. میگوید شیطان در توست. و من دارم وجودم را خالی میکنم

[ شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

 

خبر این است که: من نیز کمی بد شده ام
اعتراف این که: در این شیوه سرآمد شده ام

پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام

عشق برخاست که شاعرتر از آنم بکند
که همان لحظه ی دیدار تو شاید شده ام

شعر و عشق، این سو و آن سوی صراط اند که من
چشم را بسته و از واهمه اش رد شده ام

مدعی، نیستم-اما-هنری بهتر از این؟
که همانی که کسی حدس نمی زد شده ام

مادرم شاعری و عاشقی ام را که گریست
باورم گشت که گم گشته ی مقصد شده ام

پیرزن گرچه بهشتی ست، دعایم همه اوست
یادم انداخت که چندی ست مردد شده ام

یادم انداخت زمان قید مکان را زد و رفت
من ِجامانده در این قرن زمان زد شده ام

مثل آیینه که از دیدن ِخود می شکند
مثل عکسم که نمی خواست بخندد شده ام

لحظه ها نیش به بلعیدن روحم زده اند
شکل آن سیب که از شاخه می افتد شده ام

همسرم، حاصل جمع همه ی آینه هاست
حیف من آن چه که او یاد ندارد شده ام

محمد علی بهمنی

[ شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

[ شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ گمراه نما ]

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو توضیح بده و استرس واقعی کدومه
دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی.  اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.  مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده‌ میشی!
در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی. تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه. آن هم از نوع هیجانی!
در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه : دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه. خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری. توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!
 
خندهخندهخندهخندهخندهخنده
------------------------------------------------------------------
پانوشت: گاهی تضمین ها هم نمی توانند استرس ها را آرام کنند. همانجا که تو می رسی به این باور که یا قولت یا مرگ 
[ یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir