گمراه نما
پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی 
قالب وبلاگ

برای پدری همچون ابراهیم (ع) که اسماعیل هایش را قربان کرد فقط برای اطاعت فرمان حق که هر چه داریم از اوست و راضیم به رضایش.

به این می اندیشیدم که پدر چه واژه پرقصه و پرغصه ایست. چه با رسنگینی است. چه وظیفه عجیبی است. چه شغل خواسته و ناخواسته ایست و چقدر سعادت می خواهد تا پدر باشی و پدری خوب باشی.

پدرم، عزیز تر از جانم، صفای وجودم، مرحم زخمهای داشته و نداشته ام، پناهم، تکیه گاهم، برای تو می نویسم. تا آنجایی که به خاطر دارم هفت ساله بودم که جزء اولین جملاتی بود که نوشتنش را آموختم. با غرور نوشتم:

بابا نان داد

بعد از آن فهمیدم بابا نه فقط نان بلکه هرچه را دارم برایم فراهم آورده. آنوقت ها عقلم به چشمم بود. آنچه را میدیدم دارایی می پنداشتم.

بزرگتر که شدم چشم دوختم به شناسنامه ام که اگر پدر نبود من هم نبودم و فهمیدم پدر به اذن خداوند زندگی داد.

اما حالا از تو سپاس گذارم و از خداوند مهربانم. خدا تورا به من داد یا بهتر بگویم مرا به تو. و این با ارزش ترین واقعه زندگیم بود.

پدرم هویتم، نانم، نامم، ایمانم، سلامت فکر و روحم را از تو دارم و می دانم اینها را هیچ وقت نمی توان جبران کرد. کاش می دانستی تا چه اندازه مشتاق جبرانم.

بچه تر که بودم گاهی دوست داشتم جای دیگران باشم، در موقعیت و مکانی دیگر. اما حالا وقتی به آن آرزوهای بچه گانه می اندیشم میبینم هیچ کدامشان ارزش لحظه ای در کنار تو بودن را ندارند. پس به اینکه هستم می بالم و همیشه شکرگزار پروردگارم هستم که پدری چون تو دارم و همین مرا بس است.

دیگر دلگیر نمی شوم وقتی ناراحتی، وقتی ناخواسته ناراحتم می کنی، این رسم عاشقی است و قشنگ ترین رسم آن.

با تمام وجود دوستت دارم پدر

سمیرای کوچک تو

[ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ گمراه نما ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که وقت گذاشتید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
weblogbartar.ir
weblogbartar.ir