درد

گاهی مجبور می شوی

نفس نفس نقاشی کنی درد را 

در ترک به ترک قلبی که شکسته می شود

با ادعاهای کوچکی که یک زبان ساده می آفریندشان

تا بلکه بند زده باشی چینی ظریف دل را از حجمه های عظیم تنهایی

درد را از هر طرف که بخوانی درد است

دلم ابر بارانی میخواهد

کجایند لحظه های ناب رهایی از هرچه تورا به خودت زنجیر کرده اند

کم می آورم خودم را مابین سطرهای شعر بی روحم

درد میکشم خدا ، رها ترین هوا از آن توست

مرا بخوان

/ 5 نظر / 19 بازدید
sanam

زیبا بود:) به روزم

محمد پورغلامی

آدما براهم دلشون تنگ نمیشه بلکه از تنها شدن فراریند اینو یادت بمونه که یک دوست قدیمی بهت گفت کاش زندگی مثل آن کودک ساده و فقیر و بی آلایش توی کوچه بود وقت کردی یک سر بهم بزن محمد پورغلامی

کم می آورم خودم را مابین سطرهای شعر بی روحم[قلب][ناراحت] سلام این تیکش خیلی زیبا اما پر درد بود ... مارو هم این روزا دعا کن [گل][گل][گل]