از رفتن گریزی نیست

این راه به کجا می کشاند مرا؟
از رفتن گریزی نیست
اما چرا در هر گام بیشتر به بن بست میماند؟!
چشمانم عشق و قطب نمایم صدای نفس هایت دلگیرم از امتداد سکوت که خیال نبودنت را زمزمه میکند دلت گرم میشود.... سرت را هم سرگرم میکنی که بهانه های کودکانه اما عاشقانه ام روزگارت را مشوش نکند؟ منم....می شنوی مرا؟ بعد از این پیچ آیا پلی هست که مستقیم تبعیدم کند به آرزوی داشتنت؟ میترسم که به حادثه ای هولناک با سرعت خواستنها برخورد کنم به دیوار بلند دلت درست همانجا که محکومم به ورود ممنوع -------------------------------------------------------- پا نوشت: دلم بدجور گرفته از حوادثی که این چند روز رخ داده.... کی دوباره دل خوش میشم؟ دل نوشت: میخواهم دوباره زمزمه کنم ..... در گوشت..... ای خدا دلتنگم.... چقدر دلم پرواز می خواهد.  همان خلا’ نبودن را محرمانه: در آن لحظه که کم تر لایقم بیشتر محبت کن زیرا که محتاج ترم

/ 8 نظر / 7 بازدید
پریسا

دل چسب بود محرمانه ات!! قلمت جاودان و دلت شاد [گل]

پریسا

تصویر سازی زیبایی بود.... روزگارت سرشار از دل خوشی ها باشه [گل]

حسن عاملي

سلام بسيار زيبا و حزن انگيز بود.....درد دل شايد...[گل]

چشم انتظاری

پایان راه آنجاست که تو از رفتن باز بمانی امیدوارم جمله معروف پشت هر سختی آسانی نهفته است را زودتر حس کنیم

SiNA Hp

بــــــاز ☂ بـــــاران ☔ باریـــــــــد خیـــــس شــــــد ،خــــاطره هـــــا مرحبـــــا ، بر دل ☁ ابرــے ☁ هـــــوا هــــر کجــــــــا هـــــــستے ،،، باشـــــــ آســـــــمانت آبـــــے و تمامــــــ دلــــــت از غصهـــــــ دنیـــا ...خالــے ✔ شکر ایزد

hamid

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]