و باز هم سرک کشیدن به خاطرات قدیمی...

 

شده تا حالا برسید به یه جاده فرعی که احساس کنید (واااااییییی چقدر اینجا آشناست...)

و با خودتون بگید این کوچه آشنا رو واسه دل خودمم که شده یه گشتی میزنم؟!

من الان رسیدم به اون کوچه . و دارم بین پست های این وبلاگ واسه خودم خاطره بازی میکنم.

چه حس خوبیه وقتی شاد میشه حتی از یادآوری لحظه های سخت گذشته.

گمراه نما خونه دلِ منه.. آآآآآی دلکم بازم بیا اینجا . بیا حرفاتو بنویس. بیا اشکاتو زنجیر کلمات کن. بیا روزآتو اینجا جا بزار ... بیا گمراهنما خونه خودته

/ 0 نظر / 17 بازدید